سالگرد والده حضرت علامه در اهلم
الآن ساعت هجده و بیست و پنج دقیقه روز جمعه ۱۳ محرم الحرام ۱۴۳۳ هجری است. شبی که ۷۴ سال پیش در فردای چنین شبی والده مکرمه حضرت استاد علامه حسن زاده آملی به رحمت اله رفتند.

همان روزی که حضرت علامه در آمل مشغول تحصیل علوم و معارف بودند و مخبر، خبر ارتحال فاطمه قدسیه را به ایشان رساند. شنیده ها از قدیمی ترهای اهلم حکایت از آن دارد که حضرت علامه در آن روز، زمانی به اهلم رسید که مراسم تدفین آن بانوی بزرگوارانجام شده بود و ایشان موفق به زیارت مادر عزیزشان بعد از وفات و قبل از هنگام دفن نشده بودند.
شنیدم فقط یک شب، زمان توقف حضرت علامه برای حضور و شرکت در مراسم عزیز دلش بود و بعد از آن، ایشان پیاده راهی یافتن گمشده معنوی خویش (که به سفارش والده اش همان درس و بحث و تحصیل معارف بود) شدند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ساعت پانزده و بیست و هشت دقیقه بود که از عزیزی خبر رسید که حضرت علامه در راه اهلم هستند، بلافاصله حرکت کرده و به سرعت هرچه تمامتر راهی اهلم شدیم. زمان به سرعت می گذشت ....بعد از چند دقیقه ای دوستی دیگر تماس گرفت و گفت ما در راه اهلم هستیم، آیا حضرت علامه تشریف می آورند؟ جواب دادم و در نهایت از او خواستم که اگر ایشان تشریف آوردند سریعاً به من زنگ بزند... ما همچنان در راه اهلم و نرسیده به محمودآباد بودیم یعنی ساعت شانزده و چهار دقیقه بود که حضرت علامه به اهلم رسیدند. بالاخره بعد از ۱۲ دقیقه ما نیز خودمان را به اهلم رساندیم. تعداد خودروها در خیابان اصلی، نشان از حضور جمعیت زیادی داشت و همینطور هم بود.

پس از پیاده شدن، حضرت علامه را ندیدیم برای همین به سرعت خودمان را به مزار رساندیم تا بلکه بتوانیم ایشان را زیارت کنیم. جمعیتی حدود یکصد نفر، برخی ها در گوشه ای ایستاده و بعضی هم کنار مزار تجمع کرده بودند. یک صندلی کنار آرامگاه برای نشستن حضرت علامه گذاشته بودند که ایشان نشسته و دیگران دور تا دور حلقه زده بودند.
یکی از علاقه مندان به حضرت علامه که مُسن تر و ساکن محمودآباد است به مانند دفعات قبل، مشغول سخنرانی پیرامون شخصیت والده حضرت علامه حسن زاده و خوشامدگویی به حضرت علامه است. صدای رسایش کاملاً ایشان را از سایر حضار متمایز کرده و کسانی را که با وی آشنایی دارند خاطر جمع می کند که باز هم او مشغول خوشامدگویی به حضرت علامه است: (عزیزی اینجا نشسته است..خداوند سبحان فرمود: ای بندگان من! اگر حرف مرا گوش کنید و از آن پیروی کنید من ِ خدا هم گناهان شما را می بخشم و وارد بهشت می کنم. حضرت آقا! امروز بزرگترین روز است، شبی بود که بی بی ِ شما در این مکان مقدس، بله "انّما تنتقلون من دار الی دار" از این نشئه به نشئه ابدیت رفت که خداوند سبحان فرمود: ان الذین امنوا و عملواالصالحات، سندخلهم جنات تجری من تحت ِ الانهار خالدین فیها...ان شاءالله همه ما اهل بهشت باشیم، الهی! همه از دست شد و او شده است/ أنا و أنت و هُوَ، هو شده است...طره عشق شکن در شکن است / خدایا شاهد باش، همه این عوالم، عالم ناسوت و ملکوت و جبروت و لاهوت و همه عوالم، حَسَن اندر حَسَن اندر حَسَن است...بر جمال محمد مصطفی صلوات)
پس از پایان صحبت های وی، یکی از حضار، جعبه ای شیرینی را خدمت حضرت علامه می دهد تا با قرائت دعایی بر آن دمیده و جهت تبرک بین حضار (که بی تابانه منتظر آن بودند) تقسیم شود. پس از دعا، حجه الاسلام علی دشتی ( فرزند مرحوم محمد دشتی، شارح بخشی از نهج البلاغه و صاحب آثاری در مورد امام علی علیه السلام) که به تازگی ملبس به لباس روحانیت شده، جلو آمده، خم می شود و دست مبارک حضرت علامه را می بوسد، حضور چند دقیقه ای اش مانع حضاری می شود که می خواهند حضرت علامه را ببینند، از او خواهش می کنم کمی آنطرفتر بایستد...

بعد از ایشان، آقایی دیگر که گویا از قافله عقب مانده بود از آقا می خواهد که بر کیکی که دستش بود دعایی دمیده تا جهت تبرک ببرد که با پاسخ مثبت حضرت علامه مواجه می شود. یکی از اطرافیان حضرت علامه، محترمانه از حضار می خواهد که راه را کمی باز کنند تا ایشان بتواند فاتحه ای خوانده و بعد به طرف خودرو برود. پس از برخاستن از صندلی، فردی که دست پیرمردی را در دست دارد، با توضیح کسالت آن فرد برای حصرت علامه از ایشان تقاضا می کند دعایی برایش بخواند. آقا با نگاهی به صورت این فرد سالمند، با طمأنینه کلاه را از سرش برداشته و با انگشت سبّابه روی سر و پیشانی آن فرد عباراتی را می نویسد و با زمزمه ی جملاتی در نهایت به صورت آن فرد می دمد و دعا می کند.

در حین آمدن استاد حسن زاده به طرف خودرو است که فردی حدوداً پنجاه ساله به عنوان گرامیداشت والده ی حضرت علامه، چند بیتی از اشعار سنگ مزار را برای آقا می خواند اما آقا که دیگر قصد رفتن دارد، سری تکان داده و زیر لب دعا کرده و به راهش ادامه می دهد.

خداوند شما را عاقبت بخیر بفرماید/ به حرمت پیغمبر و آل پیغمبر(علیهم السلام) روزگار بسیار بسیار خوب و خوش پیش رو داشته باشید/ قدم رنجه فرمودید/ به بنده افتخار دادید/ به عزت و صحت و سلامت بوده باشید و.....همه این دعاهای مداوم و تشکر از حضاری که در این روز (آنهم در چنین ایامی که عالم اسلام در سوگ عزیز زهرا (سلام الله علیها) می گرید) برای عرض تسلیت ایشان به اهلم آمدند، آخرین جملات حضرت علامه حسن زاده آملی در این روز با برکت است که به حاضران تقدیم می شود.



سپس جمعیت شکافته شده و راهی برای علامه باز می شود تا ایشان به طرف خودرو رفته و اهلم را ترک کنند و بدین ترتیب هفتاد و سومین سالگرد مادر عزیزی که چنین فرزند عزیز و دُردانه ای را به جهان اسلام تقدیم کرد، پایان می یابد... روحش شاد و یادش گرامی
|
+| نوشته شده توسط
عبدالمجید در جمعه هجدهم آذر 1390
|